عبد الرضا سالار بهزادى
69
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
هجرى ) ناپلئون خواست تا با بهره جستن از موقعيت ايران هم تزار روسيه را به وحشت اندازد و همگامى در جهت آرزوى ديرينهاش و اجراى نقشهاى كه كودتاى دربارى پترزبورگ و قتل تزار پل اول آن را عقيم گذارده بود - يعنى گذر از ايران براى تصرف هندوستان - به پيش بگذارد ؛ و دربار تهران نيز خواست تا در برابر دشمن و همسايهء زورمند شمالىاش از منازعات اروپا بهره گيرد . پس دولتين در فينكناشتاين 57 قرارداد همكارى بستند ، امّا هنوز مركب امضاى اين قرارداد خشك نشده بود كه بين ناپلئون و الكساندر صلح افتاد و دو امپراتور در نهم ژوئيه همان سال در تيليست 58 ملاقات كرده و قول و قرارهايى كه ناپلئون با تزار پل اول داشت اينبار با الكساندر تجديد نمود . انگلستان دوباره به وحشت افتاد و با ارسال دو نماينده به طور همزمان - سر جان ملكم از سوى دولت كمپانى در هندوستان و سر هارفورد جونز 59 از لندن - در صدد مذاكره و جلب دوستى ايران برآمد . بهترين توضيح از سياست بريتانيا نسبت به ايران در آن زمان توضيحى است كه جان ويليام كى 60 نويسندهء انگليسى در كتاب « جنگ افغانستان » نقل مىكند : « ما [ انگليسيها ] در اوائل قرن نوزدهم براى حفظ هندوستان از خطر ناپلئون از يك طرف و خطر افغانستان از سوى ديگر كوشيديم و يك اتحاد صميمانه بين خود و ايران بر ضد هردو خطر ايجاد نموديم و موفق شديم . اينك بايد سياست ما اين باشد درحالىكه سعى مىكنيم روابط دوستانهء خود را مجددا [ با ايران ] برقرار كنيم ، در همان حال هم بكوشيم خودمان را براى مقابله با [ ايران ] آماده كنيم و ممالك افغانستان و سند را بر عليه آن مسلح نمائيم و سيكها را كه دوستان صميمى ما مىباشند براى جنگ با ايران حاضر كنيم . » 61 بر پايهء همين سياست بود كه دولت كمپانى در هندوستان همزمان با مأموريت دوبارهء ملكم در ايران ، ژنرال الفينستون 62 را به دربار شاه شجاع الملك - برادر و جانشين محمود شاه و زمان شاه - در كابل و متكالف 63 را به دربار رنجيت سينگ در لاهور ، مركز پنجاب اعزام نمود . اين هر دو فرستاده نيز موفق مىشوند با شاه شجاع الملك و رنجيت سينگ قرارداد اتحاد بسته و آنها را متعهد سازند كه با شاه ايران داخل اتحاد نشده و از گذر قشون ايران و فرانسه از خاك ممالك خود جلوگيرى كنند . از سوى ديگر دولت انگليس در تهران نيز موفق مىشود با انعقاد قراردادهاى 1809 ( 1224 ) كه به « قرارداد مجمل » معروف است و سر هارفورد جونز آن را از سوى دولت انگلستان امضاء كرد و 1812 ( 1227 ) كه به « قرارداد مفصل » شهرت دارد و توسط سرگوراوزلى 64 جانشين جونز امضاء شد ، روابط خود را با دربار تهران مستحكم سازد . در قرارداد اخير دولت انگلستان متعهد مىشود كه به هنگام جنگ ايران با كشورى خارجى به ايران كمك كند . در آخرين روز سال 1810 سرانجام فشار اقتصادى و ترس از وقوع كودتاى دربارى ديگرى ، همراه با تشويقها و اطمينان بخشيهاى دولت انگليس بر ترس از ناپلئون غالب شده و تزار الكساندر با لغو ممنوعيت ورود كالاهاى انگليسى به بنادر روسيه ، به اتحاد سهسالهء خود با ناپلئون پايان مىبخشد . ناپلئون با حمله به روسيه در 1812 فصل آخرين سرنوشت خود را